مرتضى راوندى
270
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بغداد كشيد و بساسيرى را كشت و خليفهء عباسى را با احترام تمام بر مسند خلافت نشانيد . رفتار طغرل با خليفه ، از آغاز قدرت بسيار مؤدبانه بود ، موقعى كه خليفه القائم براى نخستينبار از طغرل براى رهايى از دست امراى آشوبگر استمداد جست ، طغرل راه بغداد پيش گرفت ولى قبل از آنكه قدم به خاك بغداد بگذارد از خليفه اجازهء ورود خواست و چون براى ديدار خليفه رفت در دهليز از اسب پياده شد و پياده به جانب خليفه ، كه در پس پرده نشسته بود ، رفت و چون پردهدار پرده برداشت طغرل زمين ادب ببوسيد و آنگاه بر جاى ايستاد تا خليفه چه فرمان دهد . خليفه فرمان داد تا كرسى براى او نهادند و او بر آن جلوس كرد . و باز هنگامى كه به فرمان خليفه خلعت سلطنت بر او پوشيدند و تاج خسروى بر سر او نهادند مىخواست يك بار ديگر زمين ادب ببوسد ليكن تاج مانع زمينبوس بود . پس ، از خليفه خواست كه اجازهء دستبوس دهد . طغرل دوباره دست خليفه را بوسيد و بر چشم نهاد . نظير همين عمل را طغرل در دومين سفر خود به بغداد نسبت به خليفه انجام داد . اينبار القائم كه به دست بساسيرى از بغداد بيرون رانده شده بود ، به همراهى طغرل با جلال و شكوه به بغداد بازگردانده شد . در اين كرت ، چون طغرل به خدمت خليفه رسيد هفت بار زمين بوسيد و به خدمت ايستاد تا خليفه مخدهاى از دست ( مسند ) خود برداشت و گفت بر اين بنشين . . . با اين بزرگداشت و تعظيمى كه طغرل بيگ مؤسس امپراتورى بزرگ سلجوقى نسبت به خليفه كرد ، آبروى از دست رفتهء آل عباس را بر جاى آورد و آبرفته را به جوى باز گردانيد . بعد از او جانشين وى ، البارسلان ، نيز نظير اين سياست را با خليفه پيش گرفت . چنان كه چون البارسلان در ولايت كاشغر و « بلاساغون » سرگرم فتوحات خود بود ، به وى خبر رسيد كه القائم در شمال الجزيره گرفتار جنگجويان عيسوى شده و در قلعهاى محبوس گرديده است . سلطان البارسلان با صد هزار سوار جرار . . . امير المؤمنين را از قيد خلاصى داد و در خدمت ركاب او باعظمت و جلالت به حدود دار الخلافه رسانيد و اجازهء مراجعت خواست ، چون رخصت يافت در وقت وداع پياده شد . . . و سم مركب خليفه را بوسيد . در عهد ملك - شاه هم اين قاعده مرسوم بود و سنجر نيز با آنكه بيشتر سرگرم امور مشرق ممالك سلجوقى بود همينكه از جنگ بين سلطان مسعود بن محمد ، پادشاه سلجوقى عراق ، و المسترشد باللّه و شكست خليفه آگاه شد ، ضمن نامهاى برادرزادهء خود را سرزنش كرد و به او دستور داد كه « . . . تلافى اين كار واجب داند و عين فرض شمرد . » اين حسن اعتقاد و اطاعت محض دينى و دستبوسى و پاىبوسى و زمين بوسى و بوسيدن سم مركب خليفه و پياده رفتن در ركاب او و كشيدن مهار مركوب وى و نظاير اين اعمال . . . باعث شد كه خلفا نيروى از دست رفته را بازگيرند . . . با اين حال ، رسمى كه از روزگار ديالمهء بويى در بغداد گذاشته شده بود ، يعنى تعيين اقطاع براى خليفه ، در اين دوره هم همچنان معمول بود و سلطان مقدار آن را تعيين مىكرد . . . داشتن فرمان حكومت از خليفه براى سلاطين و امراء در اين دوره نيز همچنان معمول بود ، زيرا ممالك اسلامى ، بنا بر اعتقاد مسلمين ، ملك واقعى جانشين پيغمبر محسوب مىشد و طبعا براى حكومت بر دستهاى از مسلمين و